-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
بغضی که پنجه زد گـلوی اطهـرت را عـمـری گـرفـتـه بود راه حـنجـرت را شب تا سحرگه، در دل محراب طاعت پـاشـیـده بـودی اشـکهـای بـاورت را تو پنجـمـین خـورشیدِ اهل نـور هـستی نـور خـدا کـرده احـاطـه، محـورت را خود سـوخـتی بـهـر نجـات اهل ایـمان کردی تو خرج خلق، مهـر انـورت را در بـسـتر بیماری و در هُـرمی از تب کردی صدا با اشک حسرت، مادرت را بـا خـاطـرات کـربـلا و کـوفـه و شــام پُـر کـرده بودی برگبرگِ دفـتـرت را یـاد عـلـیِّ اکـبـر و عــبـاس و اصـغــر آتـش فـکـنـده لـحــظـههـای آخــرت را از کربلا جان و دلت میسوخت، ازچه آتـش زده زهـر سـتـم بـال و پـرت را؟ شـد بـقـعـۀ نـوری دگر، خـاک مـدیـنـه بُـردنـد زیر خـاک، وقـتی پـیـکـرت را قلب «وفایی» سوخت هنگامی که بشنید پُرکرده گَرد درد و غم، دور و برت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
خـواهم کـنم روایت، با صوتِ آشکـارا یک گـوشه از تمامِ، غوغای کـربلا را وقتیکه مرکب آمد بیراکبش ز گودال حالِ حرم بهم ریخت، عصمت شد آشکارا از پردههای خـیمه بیـرون شـدند زنها لطمهزنان به صورت، خَستند قلب ما را من بودم و امـامـم، یـعـنی امـام سـجـاد مَحـرم نمانده بود از اَقـوام، خـیمهها را دیـدم که بـانـوان تا، گـودال میدویـدنـد سعیِ صـفا و مـروه اینجاست نـیـنوا را بر سر زنان تـمـامِ اهل حرم به گـودال کردند جـمـله بـر پـا اهلِ سـمـا عـزا را کعـبه حسین بود و اهلِ حرم به گِردش با چشمِ خویش دیـدیم خـونبارشِ مِنا را من هـمـرهِ رقـیـه مـلحـق شدم به عـمّـه غلطان بهخاک دیدم فرزند مصطفی را با گوشه چشمِ جدم، عمه به خیمه برگشت نگـذشت دیری اما، دیدم چـنین قضا را "وَالشمرُ جالِسٌ" وای، با چکمه روی سینه دیـدیـم سـاعـتی بعـد، آقـای سر جـدا را بیسر عزیز زهـرا افتاده بود بر خاک این است عـشـقبازی با بندگان خدا را تـنگِ غـروب بود و حکـمِ امیرِ لشکر: عـریان کـنـید اینَک ابـدانِ کـشتهها را! تنها همه به صحرا، سرها همه به نیزه! نه با کـسی مـروت، نه با کـسی مـدارا دیدم تمامِ سرها بر نیزهها چو خورشید کردند سوی سرها، پـرتاب سنگِ خارا در بینِ آتش و دود شد صحبت از اسارت از عــمـهاَم بجـوئـیـد دنـبـال مـاجـرا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
ز خاطرات و مرورش هنوز بیـزارم به یُـمن گـریۀ شب تا به صبح بیدارم به آب مینگرم روضه میشود تکرار بـه یـاد الـعـطـش روزهـای دشــوارم هـنـوز لحـظـۀ گـودال خـاطـرم مانـده هـنوز فکـر حـسـیـنـم، هـنوز میبارم هنوز قابل لمس است جای دست سنان بـه تـازیـانـۀ خـود داده بـسـکـه آزارم تمام کـودکیام با رقـیـه یکجا سوخت هنوز هم که هـنوز است من عزادارم نرفته از نظرم عمهام زمین میخورد نـرفـتـه از نـظـرم گـریـههای بـسیارم هجوم و غارت و پای برهنه و صحرا من این سیاهۀ غـم را چگونه بشمارم تـنـم مــیـانـۀ بــازار بــردههـا لـرزیـد بــلا کــشــیــدۀ شــام ســیــاه بــازارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
بغضش شکست و چشم دلش پُر ز آب شد تا خـاطـرات کـرب و بلا بـازتـاب شد یک عمر روضه خواند ولی در شب فراق سر رفت صبر او و غمش بیحساب شد نه ارباً اربا است پـسر، نه کسی اسیر اینگونه بیـشـتر به خـدا! او عذاب شد در کـودکی بزرگـتـرین داغ را چـشید بـا کــاروان درد و بـلا هـمرکـاب شـد از وصف چهارسالگیاش عاجز است شعر حتی اگر نـوشـتـه و صدها کـتـاب شد هم ماه را به روی زمین غرق خون که دید هم شاه را که از سر زین...؛ دلکباب شد تا صوت نـور لـمیـزلی را ز نی شنـید بـاور نـکـرد نـیـزهنـشـیـن آفـتـاب شـد دیگر نـدیـد روشـنی روز را به چـشـم تا عمهاش رقیه شبی خوابِ خواب شد تا دید تشت را که درونش نشسته عرش وقـتـی کـه تـازه وارد بـزم شـراب شد این غم بسش که در همه پنجاه و هفت سال او روضهخوان غنچۀ خشک رباب شد اما شبی شبیه همین شب به زهر جور آخِـر رهـا ز هـمهـمه و اضطراب شد شاعر نخواست خـتم کند شعر را ولی بغضش شکست و چشم دلش پر ز آب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جواد علیهالسلام
آن شمعِ شعلهور که به غیر از شرر نداشت آتش گرفته بود و به جز چشم تَر نداشت از نالـهاش شـراره به هـفت آسمان فتاد اما به قـلـب سـنـگـی قـاتـل اثـر نداشت غـربت گـرفـته بود دلش را ز چار سو گوئی که شامِ محنت و دردش سحر نداشت تا داشت او نفس، ز جگر گفت العطش مرهم برای سوزش زخـم جگـر نداشت شد پـارهپـاره آن دلِ از زهـر شعـلـهور غیر از خدای، کس ز دل او خبر نداشت همچون حسین سر به سرِ خاکِ غم گذاشت خاکم به سر، که سَر زِ روی خاک برنداشت او از نـفـس فـتـاد و درِ حـجـره باز شد دیدند شاهـدان که دگر بال و پر نداشت خون گریه کن وفایی ازاین غم که آن امام حـتی امـان ز هـمـسر بـیـدادگـر نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جواد علیهالسلام
دوباره ماتمی در قلب خاص و عام افتاده اگـر شـال عـزا بر شـانـهٔ اسـلام افـتاده زنی در قالب همسر دوباره شر به پا کرده شبیه جعده در ذهـنش خیالی خام افتاده نشانده نقشههای شوم را در چشمهای خود جواد إبن رضا در چنگ مکری تام افتاده چه برّندهست شمشیرِ زبانِ نحسِ أمّ الفضل کـلامش باز هم در ورطهٔ دشـنام افتاده نفس میسوزد از زهرِ هلاهل؛ جایِ قدری آب زمین خورده! جوانی تشنه و ناکام افتاده گلویش شعلهور در آتش و از کنج لبهایش عطش جاریست و دریا کنار جام افتاده به سختی گام برمیدارد و از لرزش بسیار عبا از شانهاش بیتاب در هر گام افتاده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جواد علیهالسلام
در کوچه بود جسم امام جوان، جـواد؟ یا بام، شاخه بود و گُلش بر زمین فتاد ملعون دهر، داد به معصوم عصر، زهر بس اُمّفَـضل داشت به اِبنالـرّضا عِناد این جـسم سبـز بوی گـل سرخ میدهد دست که داد دستهگـل فـاطـمی به باد؟ شد کوچههای شهر پر از عطر و بوی گل گـویی فـتاده بـاغ گـلی روی دوش بـاد گه نـام بـاب بـرد و گـهی آب آب کرد لبتـشنه داد جان و جـوابش کسی نداد آن کس که اَنُفس از نَفس او نَفس گرفت زد همچنان نفس نفـس و از نفـس فتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد رحلت امام خمینی رحمة الله علیه
تـیـره شـد آیـنـهٔ صـبـحِ درخـشان بیتو تـار شد مـشـرق روحـانی ایـمـان بیتو جـنگـل سبز قـیام از تو برافـراشته بود مـیرود قـوّت زانـوی درخـتـان بـیتـو ضجّهها میزند از داغ جگرسوز فراق در و دیـوار غـمآلـود جـمــاران بـیتـو بـیجـمـال تـو دل آیــنــه و آب گـرفـت آتـشـیـن شـد نـفـس بـاد پـریـشـان بیتو پـاره شد رشتهٔ منـظـومهٔ نورانی شوق گـشت آفـاق هـمه کـلـبـهٔ احـزان بـیتـو من چه گویم که چهسان آینهٔ روز گرفت رنگ دلگـیرتـرین شـام غـریـبان بیتو کاش پیش از شب اندوه سفر میکردیم تا نبـودیم در این باغ غـزلخوان بیتو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد رحلت امام خمینی رحمة الله علیه
در کـنار اقـتـدارش کـارِ دشـمـن آه بود نـور امـیـدی بـرای هر دلِ گـمـراه بود خط و ربطش منتهی میشد به اخلاص و عمل منـبرش عـالیترین سنگر وَ پایگاه بود کوخ های بیتجمّل را همیشه دوست داشت از جـفـایِ سـاکـنـانِ کـاخ هـا آگــاه بـود ظالمانی بیغـم و بیدرد، با دنـیا رفیق دوسـتـدارِ آرزوهـای کـم و کـوتـاه بـود با غضب نـابـود کرد آثـارِ استکـبار را سخت از تبعیض بیزار و عدالتخواه بود در سلوکش زندگی تفـسیر میشد بندگی عارفِ سیر إلی الحق بود؛ روح الله بود انقلابش را به دست حضرت منجی سپرد جمعه جمعه عاشق و چشم انتظارِ ماه بود رفت و ایران شد پریشان حال! از تهران و قم تا جماران از فراقش غرقِ اشک آه بود!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد رحلت امام خمینی رحمة الله علیه
مثل شیـریـنی روحـانی یک رؤیـا بـود سالهایی که در آن روح خدا با ما بود یاد باد آن شکرین فـرصت ایام وصال که به کـوتـاهی یک خـاطـرۀ زیـبا بود وقت آئینه به تـسبیح جمالش خوش بود حال پـروانه ز کـار نگـهـش شـیدا بود کس ندانست که با او ز نهـانخانۀ اُنس چه حکـایات لطیف و چه هدایتها بود عـارفی بود که در فـصل بلـند نـگهـش بـاب نــورانـی بـرهـان تـمـاشـا وا بـود هـمـۀ آیــنـههـا را بـه تـشـهـّد واداشـت نور اسماء و صفاتی که در او پیدا بود هر چه از دامن خوشبوی کرامات افشاند هـمه انـفـاس مـسیـحـایی روحافـزا بود شرح اسرار سبکروحی او داشت نسیم کاینچنین در چمن لاله و گل غوغا بود پـرده از راز شـهـیـدان سحر بر گیرید تا بـبـیـنـنـد که با او چه کـرامتها بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد رحلت امام خمینی رحمة الله علیه
هنوز این کوچهها این کوچهها بوی پدر دارد نگـاه روشن ما ریشه در باغ سحر دارد هنوز ای مهربان! در ماتمت هر تار جان من نیستان در نیستان، زخمههای شعلهور دارد نـمیگـویم تو پـایان بهـاری؛ بـعـد تو امّا بهار عـیش ما لبخـند از خون جگر دارد اگر خورشید رفت، این آسمان خورشید میزاید اگر خورشید رفت، این آسمان قرص قمر دارد در این بازار، عاشقتر کسی کز خود نمیگوید هـمیشه مرد کمگـو دردهای بـیشتر دارد مخواه از نابرادرها که یار و مونست باشند عزیز مصر بودن، یوسف من! دردسر دارد دو روزی مهربانا! غربت ما را تحمّل کن میآید آن کـه از درد تـمام ما خـبر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
چون لحظهای که صیاد در کف گهر بگیرد ای صبح! شب بر آن است از تو خبر بگیرد دزدان ز روی دیوار حمله به خانه کردند میخواست هرکس از تو خون جگر بگیرد زهراست پشت این در یا که عزیز زهرا؟! بار دگر قرار است خـانـه شـرر بگیرد من اعـتـقـادم این است تو ناجی خـلیلی راضی مشو که این بار شعله به در بگیرد دور سرت بگردم خـیلی تو را کـشـیدند ای کـاش یک نـفـر بود راه گذر بگیرد گـفـتند پشت مرکب خیلی تورا دوانـدند شیعه دگر چه خاکی زین غم به سر بگیرد با اینهمه مصیبت صدجای شکر باقیست قـسمت نـشـد دلت را داغـی دگر بگیرد ناموس تو به خانه در حجـرههای بسته کس نیست این زنان را تحت نظر بگیرد تـرسـیـدهاند امـشـب این دخـتـرانت امـا آیا کسی قـرار است درد کـمـر بگـیرد؟ فرق است بین آنکه در خانه گریه کرده بـا آنـکـه در خـرابـه یـاد پــدر بـگـیـرد فرق است بین آنکه رفته به مجلس می با انکه پـشـت پـرده حـسّ خطر بگـیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
زخمی که هست بر جگر من، جدید نیست سوزانـده جانم و به اجل هم امید نیست آتــش کــشــیــدهانــد درِ خــانـــۀ مـــرا این کارها ز دشـمـن حـیدر بعـید نیست شیـخ الائمه را وسط کـوچـه میکـشـند اینجا کسی به فکر منِ مو سـپـید نیست گـشـتـه مـدیـنـه کـربـبـلایـی دگـر، ولی داغـی شـبـیه داغِ حـسـینِ شهـید نیـست این لـشکـری که از در و دیـوار آمـدند دلـسـنگتر ز لشکـر پَـستِ یزید نیست وحـشـتزده اگـر شـدهانـد اهـلِ خـانهام اما خـبـر ز ضربت دسـتـی پلـید نیست اصـلاً تـمــام آنـچـه کـه دیــدم، بــرابـرِ آن صحنهای که عمۀ سادات دید، نیست "والشمرُ جالسٌ" به روی سیـنۀ حسین رحمی به قلب آن که سرش را بُرید نیست عالم فدای خواهر مظلـومهای که گفت: گـشـته تن بـرادر من نـاپـدیـد...، نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بر دور کـمـر شـال بهم ریخته دارد انـدام کـهـنـسـال بـهـم ریـخـتـه دارد آتش نکشانید بر این خانه که این مرد از فـاطـمـیـه حـال بـهـم ریخته دارد مانند عـلی رد طنابست به دسـتـش در بـنـد، پـر و بـال بهم ریخته دارد آرام برو؛ پشت سرت از نفـس افتاد آقـا قـد چـون دالِ بـهـم ریـخـته دارد حالا سر پیری به روی خاک نشسته پـیـراهـنِ پـامـالِ بـهـم ریـخـتـه دارد مثل همـۀ عـمـر فقـط گریه و زاری بر روضۀ گـودالِ بهم ریـخـتـه دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
از غربتت، چشمان ما را اختیاری نیست بر روی قبرِ خاکیات، سنگِ مزاری نیست کـاشـانـهام آبـاد بـاشد، قـبـر تو خاکی؟! جانم به قربانت مرا دیگر قراری نیست با این همه شاگرد، ماندم از چه در کوچه در شام فتنه، عاشقی و جان نثاری نیست اشـرار یثـرب، نـاسـزا و هـیزم و آتـش این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نیست در هست، آتش هست، اما میخِ بر دَر نه ضرب لگد نه، هول دادن نه، فشاری نیست غصه نخور، این دود میخوابد، خدا را شکر پشتِ دَر این خـانه یـار بـارداری نیست روی سفیدت از چه رو اینقدر گشته سرخ؟ برخیز ما را طاقت این داغِ کاری نیست افتادهای بر خاک کوچه، بهتر از صحراست حداقل در معبرت، تیـزیِ خاری نیست خاکی شده پیـشانیات اما به رخـسارت از ضربِ سنگی تیز، خونِ تازه جاری نیست عـمـامـهات افــتـاده از روی سـرت امـا دورت برای غارتت، داد و هواری نیست روی زمین آرام و راحت حمدِ حق را گو بالاسرت، در انتظارت نیزهداری نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
دیـنِ خـدا را عـدهای در دام میبـردنـد تحریفِ خود را در دِلِ اسلام میبردند با دیدنِ ریشِ سفـیدش دشمنان ایکاش حـداقــل او را کــمــی آرام مـیبـردنـد امامۀ صـدق خـدا روی تنـش باز است شاید شـهـید عـشق را احـرام میبردند وقتی رئیس مذهب شیعـهست یعنی که پخـتهترین را جـاهـلانی خـام میبردند داغی که افتاده به قلب شیعیان اینست تـطهـیـر را با گـفـتن دشـنـام میبـردند وقتی که فکر حاکمان شهر مسمومست یعنیکه مذهب را سوی اعدام میبردند با حـبّـهای انـگـور زهـرآلـود عـالـم را آنان به سمت غـربت فـرجـام میبردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
به تعلیم بشر مولای مکتب هر زمان برخاست به تائیدش خدا فرمود برپا پس جهان برخاست شگفتانگیز توحید مفضل شعلهور میشد که وقت خواندنش دود از سر افلاکیان برخاست میان شیعیان با او حکومت فتنه میانداخت تقیه نشر پیدا کرد و فتنه از میان برخاست و مفتاح الحقیقه قفلهای بسته را وا کرد و مصباح الشریعه نور شد تا آسمان برخاست چنان مور و ملخ عرفان کاذب رخنه در دین کرد که صادق با لوای حق به جنگ غالیان برخاست کسی که کربلا را در قیام علم او آموخت در این مکتب همیشه سربلند از امتحان برخاست زُراره؛ حمیری؛ جابر؛ امینی؛ مجلسی؛ طوسی تبار دوستان در اصل از این دودمان برخاست غبار قبر حیدر را نخستین بار او بوسید پس از آن بوسه، در شهر نجف آن آستان برخاست چو هارون در تنور امتحانش میتوان افتاد ولی از سفره مهرش چگونه میتوان برخاست پسر یک بار دیگر ارث غربت برد از مادر دوباره در مدینه آتشی از آشیان برخاست میان کـوچه یاد غـربت جدش عـلی افتاد بمیرم من که از جانش نوای الامان برخاست دل اولاد او خون شد که او در کاخ حمرا رفت همینجا بود که آه از نهاد روضهخوان برخاست گمانم روضۀ شیخ الائـمه این سخن باشد کجا در مجلس منصور چوب خیزران برخاست امان از مجلس شام و امان از خاطرات تلخ که طفلی بر زمین افتاد هرجا ساربان برخاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
از بس که چون آبا و اجدادت کریمی در کشورم معـروف به عبدالعـظیـمی تهـران کـنـار تـو صـفـایی تـازه دارد شکـر خـدا که در دل ایـران مـقـیـمی سخت است داغ دوری اما باز هم شکر چـون کـربـلای مـردم مـا از قـدیـمـی شبهـای جـمعـه با دم؛ یا ربِّ یا رب در حـال خوب زائـران خود سهـیـمی حـال و هـوای شهـر بهـتر میشـود تا از جـانب کـوی تـو مـیآیـد نـسـیـمـی ای صحـنهای مـرقـدت عـلامهپرور غار حـرا هستی تو یا طـور کـلیـمی؟ گاهی برایت شکوه میآریم، چون که با هر دل غـمدیـدهای هـستی صمیمی هـرچـند جـد اطـهـر تو بیحـرم مـاند اما خـدا را شکر تو صاحب حـریـمی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
هـستـیـم ما گـدای امـامـان بیحـرم پـایـنـده از دعـای امـامـان بیحـرم شـوق کـبـوتر دل ما شـیـعـیان شده پـرواز در هـوای امـامـان بیحـرم شکر خدا که روزیِ خود را گرفتهایم از سـفـرۀ عـطـای امامـان بیحـرم پُـر میشود ز هـیـزم دوزخ مسلـماً قلبی که نیست جای امامان بیحرم ما از حساب روز قیامت رها شویم بـا یک نـخ عـبـای امامـان بیحـرم شد منصب حقیقی هر شیعه نوکر و گـریـهکـنِ عـزای امـامـان بیحـرم اینان شهید کینه و زهـر جـفـا شدند جـانهـای ما فـدای امامـان بیحرم در زندگی غریب و پس از مرگ هم غریب کم نیست غُصّههای امامان بیحرم نه سایبان، نه صحن و سرا و نه خادمی غـم گـشـته آشـنـای امامـان بیحرم دلهای ما به کوری آل سعود پست شد صحن با صفای امامان بیحرم گویا خـراب شد حرم با صفـایـشان تا دل شـود سـرای امـامان بی حرم ایوان طلا و صحن و ضریحی میان قلب شد سـاخـتـه بـرای امـامـان بیحرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام و روضۀ امام مجتبی
ندارد روضهخوانی در جَـوارش نـبـاشـد سـایـهبـانـی بـر مـزارش بقـیعش خـلـوت است امّا نشـسـته زنـی بـا چـادری خـاکی کـنارش عجب آهـی بـه لـب دارد بـمـیـرم سراسـر روضه باشد روزگارش هــنــوز اِنـگــار دارد ردِّ پــایــی بـه رویِ چــادرِ غـرقِ غــبـارش به سیـنه میزند در صحنِ خاکی بــه یــــادِ راز دارِ بــیقــــرارش بـه زیـرِ مـعـجـرِ خـاکـی گـمـانـم که باشد لَختهخون بر گوشوارَش دعـایِ نـدبـه میخـوانـد کـنـارِ... مــزارِ خــاکـیِ شــبزنــدهدارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
دستی رسید و جـنّتِ ما را خراب کرد آن آسـتــانِ دفـعِ بــلا را خــراب کـرد لعنت بر آن کسی که برافراشت کینه را لعنت بر آنکه حالِ خـدا را خراب کرد یکبار، اصلِ آیـهٔ تـطـهـیر را نخـواند آلوده بود و صحن و سرا را خراب کرد کعـبه دلـش شکـست همینکه قـبـیلهای قـبـرِ چـهـار؛ قـبـلـهنـما را خراب کرد وهــابـیـت ادامــهٔ راهِ ســقــیــفــه بــود وقتی بقـیعِ غـرقِ صفـا را خراب کرد غصبِ فدک نـتیـجهٔ آن میشود هـمین غصبِ فـدک بنـایِ وفـا را خراب کرد غصبِ فدک به روزِ دهم، هم نکرد رحم انداخت نیزه! خاطرهها را خراب کرد پیـش پدر چند قـدم راه رفت و رفت... چشم حسود، حال و هوا را خراب کرد غصبِ فدک به نام علی کینه داشت! پس سر را شکست و لحنِ صدا را خراب کرد تیری که عمقِ حنجرِ شهزاده را شکافت حـالِ اذانِ کـرب و بـلا را خراب کرد غـصـبِ فـدک رسید به گـودالِ قـتلگاه خنجـر کشید و نظمِ قـفا را خراب کرد
: امتیاز
|
























